بردیابردیا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

بردیا میوه زندگی مامان و بابا

اولین عید بردیا

اولین عید بردیا عزیزم الهی مامان فدات بشه که اینطوری داری به دوربین نگاه میکنی امسال عید من و بابا خیلی خوشحال بودیم که خدا تو گل پسر به ما هدیه کرد. هفته اول عید خونمون بودیم مامان جون وبابا جون وخاله ها از تهران اومدن خونمون اما دایی نتونست بیاد چون رفته بود مسافرت . هفته دوم من وتو بابا رفتیم جنوب خونه مادربزرگ مامان خیلی خوش گذشت. من با خودم روروکتو بردم الهی فدات بشم اونجا اولین دفعه بود که گذاشتمت تو روروک خیلی خوشت اومده بود اول نگاهم کردی اما بعد از چند دقیقه شروع کردی راه افتادن عزیزم. ...
30 فروردين 1391

واکسن زدن پسرم

امروز صبح که پسرم از خواب بیدار شدی خیلی بد اخلاق بودی فکر کنم میدونستی باید واکسن بزنی من و تو  بابا رفتیم بهداشت اما من بیرون اتاق ایستادم  تحمل دیدن اشکات نداشتم تو با بابا رفتین تو اتاق واسه واکسن زدنت پرستار از بابا پرسید مامانش کجاست بابا گفت بیرون . الهی مامان فدات بشه تا واکسنت زد من اومدم  پیش پسرم  و بوسیدمت وبغلت کردم  عزیز مامانی تو الهی مامان فدات بشه که خیلی بیحالی. ...
23 اسفند 1390

اولین روز هفت ماهگی پسرم

امروز با هم رفتیم بیرون واسه پسرم لباس خریدیم الهی مامان فدات بشه چقدر بهت میاد خیلی امروز پسر خوبی بودی . چون میخواد دندونات در بیاد خیلی بیتابی میکنی باید فردا مامان وبابا ببرنت بهداشت تا واکسن شش ماهگیت بزنی مامان فدات بشه عزیزم میدونم دردت میاد وتا دو روز بیحالی اما چاره نیست زود خوب میشی عزیزم. تازه از فردا مامان باید غذاهای کمکی شروع کنه برات عزیزم. ...
23 اسفند 1390